بی وفایی کن وفایت میکنند
با وفا باشی خیانت میکنند
مهربانی گرچه آیین خوشیست
مهربان باشی رهایت میکنند
|
بی وفایی کن وفایت میکنند با وفا باشی خیانت میکنند مهربانی گرچه آیین خوشیست مهربان باشی رهایت میکنند + نوشته شده توسط marzieh در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت
11:2 |
روی سنگ قبرم بنويس اينجا مجال گريه نيست ...
هرکي مي خواست گريه کنه بهش بگو اون ديگه نيست!! + نوشته شده توسط marzieh در پنجشنبه سی ام مهر 1388 و ساعت
10:59 |
اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش
اگر حرفی زدم از گل تویی مفهوم و معنایش
تقدیم به عزیزه خودم مرضیه + نوشته شده توسط mohammad در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 و ساعت
16:40 |
+ نوشته شده توسط marzieh در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت
14:4 |
برف میبارد
برف میبارد به روی خارو خاراسنگ کوهها خاموش دره ها دلتنگ راهها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ برنمیشد گر زبام کلبه ای دودی یا که سوسوی چراغی گر پیامیمان نمیاورد رد پاها گر نمیافتاد روی جاده ها لغزان ما چه میکردیم در کولاک دل آشفته دم سرد آنک آنک کلبه ای روشن رویه تپه رو به روی من در گشودندممهربانیها نمودندم زو د دانستم که دوراز داستان خشم و برف و سوز قصه میگوید برای بچه های خود عمو نوروز آری آری زندگی زیباست زندگی آتشگهی دیرین پا بر جاست گر بیافروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست
+ نوشته شده توسط mohammad در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت
14:40 |
داستان عشقی اولين نيستيم...!! اما بهترينيم ...! + نوشته شده توسط marzieh در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت
11:34 |
چون لبم خندید ، بگفتی شادم؟
غصه از قلبم برون ، شادکامم؟ غم من از حد برون شد ، به افلاک رسید چون نخواهم تو بدانی ، لبم خندان است + نوشته شده توسط mohammad در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت
19:15 |
+ نوشته شده توسط marzieh در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت
19:3 |
تا کی بشینم منتظر تا خبری از تو بیاد دل دیگه طاقت نداره این انتظارو نمیخواد تا کی بگم بمون بمون تو این خیال نا تموم تا کی باید بهش بگم عمرشو پات کنه حروم تا کی باید گل بچینم بعد اونارو پرپر کنم تا کی تو این بهت غریت این انتظارو سر کنم تا کی باید عاشق باشم عاشق اون نور حضر تا کی باید خواب ببینم اما به رویام نرسم + نوشته شده توسط marzieh در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت
19:0 |
آه، بگذار زین دریچه باز خفته در پرنیان رؤیاها با پر روشنی سفر گیرم بگذرم از حصار دنیاها
دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم، تو، پای تا سر تو زندگی گر هزارباره بود بار دیگر تو، بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریائیست کی توان نهفتنم باشد با تو زین سهمگین توفانی کاش یارای گفتنم کاش یارای گفتنم باشد
بسکه لبریزم از تو، می خواهم بدوم در میان صحراها سر بکوبم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها
بسکه لبریزم از تو، می خواهم چون غباری ز خود فرو ریزم زیر پای تو سر نهم آرام به سبک سایه تو آویزم
آری، آغاز دوست داشتن زیباست گر چه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست + نوشته شده توسط marzieh در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت
11:44 |
بر روي کاغذ سفيد با قلبي از محبت سرشار
خواستم واژه اي بنويسم که بماند در ذهنت يادگار هرچه فکر کردم چه بايد نوشت و اين ورق راکرد سياه واژه اي به ذهنم خطور نکرد جز اينکه دوستت دارم بسيار گرچه سخت است دوري ولي مي دانم اين را که مي کنمت هر روز ياد ، آن هم بطور کرار دلم به دلت گره خورده که نمي توان کردش باز گره اش را با مهرباني کردي کور اي سالار دستان گرمت را همواره بايد فشرد با احساس چون دستـانت گرمــايي دارنـد فــرار لبان سرخت را بايد بوسيد از دور اين کار را بايد کرد هر روز تکرار واژه ها در برابر خوبيهايت کم است آقا بگذار تمامش کنم همين جا با اصرار فقط بگويم يک کلام نداي قلبم را که دوستت دارم، دوستت دارم بسيار بسيار ... + نوشته شده توسط marzieh در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 و ساعت
10:47 |
با استخوان پرستوی مهاجر قلمی و با اشک چشم عاشق مرکبی و با برگهای بهاری ورقی ساختم انگاه باد وزیدن گرفت قلم شکست و مرکب ریخت و ورق کرکر شده بود این نوشته شده بود
"دوستت دارم" تقدیم به بهترین دوستم م.ص + نوشته شده توسط mohammad در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت
10:15 |
شبي خواب ديدم . خواب ديدم درطول ساحل با پروردگارم قدم ميزنم. سراسر آسمان صحنه هايي از زندگي ام را نشان ميداد.براي هر صحنه ،به دو رديف رد پا روي شن توجه کردم . يکي به من تعلق داشت وديگري به خداوند. وقتي آخرين صحنه در مقابلم نمايان شد،باز به رد پاها نگريستم.فقط يک رديف رد پا باقي مانده بود. همچنين متوجه شدم که اين در بدترين واندوه بارترين اوقات زندگي ام اتفاق افتاده بود .مضطرب شدم واز پروردگار پرسيدم: پروردگارا،تو گفتي که از هنگامي که من تصميم گرفتم از تو پيروي کنم ،تو تمام راه را با من گام خواهي برداشت،اما من متوجه شدم که در طي سخت ترين اوقات زندگي ام فقط يک رد پا وجود دارد،نمي فهمم چرا،وقتي به تو بيشتر احتياج داشتم ،تو مرا ترک کردي ؟؟؟ پروردگار پاسخ داد:فرزند عزيزم ،من تو را دوست دارم وهرگز رهايت نمي کنم. در دوران آزمون ورنج تو ،وقتي فقط يک رديف رد پا مي بيني زماني است که من تو را در آغوشم مي بردم + نوشته شده توسط marzieh در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت
21:14 |
این است یک عشق جاودانه لحظه ایست عاشقانه کلامیست صادقانه
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟ سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ... گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ... عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند . به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * . به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ... به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * . به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . . به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * . به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم . به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * . به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم . به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . . من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * . لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است . آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ... به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * . من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ... به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی . به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ... ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * . پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟ این بار او سکوت کرد . و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ... اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ... و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست
+ نوشته شده توسط marzieh در شنبه پنجم بهمن 1387 و ساعت
18:37 |
+ نوشته شده توسط marzieh در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت
17:2 |
سلام عزیزم، دلم برات تنگ شده. دلم می خواد با تو باشم، کنارت باشم. دلم می خواد دستات تو دستام باشه در حالی که سرم رو می ذارم رو شونه هات. دلم می خواد تو چشای خوشگلت زل بزنم و دنیا تو این لحظه متوقف بشه برا همیشه. دلم می خواد تمام خیابون های شهر رو باهات قدم بزنم در حالی که از خودمون برا هم می گیم. دلم می خواد تو رستوران روی میز دستات رو بگیرم. دلم می خواد هر کی تو رستورانه از عشقی که به هم داریم حسودیش بشه. دلم می خواد بدونی از نظر من چقدر خوشگلی. دلم می خواد بدونی چقدر عاشقتم و دوستت دارم. دلم می خواد قلبم رو پیشت جا بزارم و دلت مال من باشه برا همیشه. دلم همه ی اینارو می خواد و از همه بیشتر تو رو + نوشته شده توسط marzieh در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت
16:54 |
اينکه مي گم دوستت دارم باور عشقه عزيزم اينکه مي گم عاشقتم خودش يه حسه عزيزم تو اينو باورش بکن جز تو کسي رو ندارم از عشق بي نهايت همش ميگم دوستت دارم شايد بگي يه ديونست که هي ميگه دوستت دارم ولي اينو تو بدون که بدجوري من اسيرتم اسير چشماي سيات اسير اون مرامتم اسير اون ناز نگات خلاصه که نزار بگم با اين که من نديدمت يه جور ديگه دوستت دارم جوري که نمي تونم برات تو شعرم بزارم اگه بخواي بابت هديه صفات، قلبمو از سينه بکَنم تا که بشم منم فدات پرپر بشم رو قدمات به آرزومم برسم + نوشته شده توسط marzieh در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت
16:20 |
دوستت دارم اي تک روياي زندگي من ![]()
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک چراغ زندگي مني
با من بمان تو آن تک واژه زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک خوشي زندگي مني
با من بمان تو آن تک عشق زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک کليد خوشبختي مني
با من بمان تو آن تک ياردوران تنهايي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک ستاره ي زندگي مني
با من بمان تو آن تک نياز زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک اميد زندگي مني
با من بمان تو آن تک آواي زندگي من هستي
دوستت دارم اي تنها عشق من تو تک دوست شبهاي مني
با من بمان تو تک معني دهنده ’ زندگي من هستي
+ نوشته شده توسط marzieh در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت
15:15 |
به تو تقديم ميکنم تمام احساسات دورنم را که مشتاقانه تو را طلب ميکنند. به تو تقديم ميکنم لحظه لحظه هاي دلتنگي ام را که به وسعت تمام روزهايي است که بي تو سرکردم. وبه تو تقديم ميکنم عشق را که در تپشهاي قلبم و دراشتياق چشمان هميشه منتظرم يافتم. اين ارزشمندترين هديه من به توست گوشه اي از قلبت پناهش ده وبا خورشيد مهرباني ات نگهبانش باش. هميشه در خاطرم خواهي ماند. + نوشته شده توسط marzieh در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 و ساعت
10:10 |
|
|